تبليغاتX
نيروهاي دروني و متافیزیک _ ورزشهای رزمی

نيروهاي مرموز وجودي انسان و دست يابي به اقتدار

داستانهای عبرت انگیز

 

اي خدا اي راز دار بندگان مسگينت        اي خدايي كه بر جان و جهان فرمان روايي

 

مطالب زير از ويبلاك  آداب سیر و سلوک آورده شده كه با كسب اجازه از نويسنده حيف بود كه در اينجا نقل نشود .

 

تلفني كه من به خدا زدم!

 

سالها قبل ، در اتاق كار خود نشسته بودم كه مرد روحاني خوش چهره‌اي وارد شد. از چين‌هاي عميق پيشاني‌اش پيدا بود كه مردي دنيا ديده و سرد و گرم روزگار چشيده‌است. سر و وضع نسبتاً مرتبي داشت و پنجاه ساله به نظر مي‌رسيد و رفتار متين او انسان را به احترام وامي داشت.

پس از سلام و احوال پرسي، گفت:
شنيده‌ام كه روحاني زاده‌ايد و اصيل و درد آشنا. كتابي نوشته‌ام كه اگر مجوز چاپ آن را صادر كنيد براي هيمشه ممنون شما خواهم بود.

نگاهي به كتاب‌هايي كه در روي ميز كارم بر روي هم انباشته شده بود، انداختم و گفتم:
ملاحظه مي‌كنيد، اين كتاب‌ها به ترتيب در انتظار نوبت نشسته‌اند تا پس از رسيدگي به دست چاپ سپرده شوند و مؤلفان آنها همه، همين تقاضاي شما را دارند.
شغل اصلي من دبيري است و با حفظ سمت آموزشي، اين وظيفه سنگين اداري را نيز به من محول كرده‌اند تا در ساعات فراغت به بررسي كتاب بپردازم! و طبيعي است كه كار به روز نباشد. جانا! چه كند يك دل با اين همه دلبر؟! اگر شما به جاي من بوديد چه مي‌كرديد؟!

با لحن پدرانه‌اي گفت:
فرزندم! فكر نمي‌كنم در تشخيص خود اشتباه كرده باشم، شما اهل درديد و درد مرا خوب مي‌فهميد! اين كتاب، ماجراي تلفني است كه من به خدا زده‌ام! و فكر مي‌كنم كه مطالعه آن براي عموم مردم خصوصاً جوانان جوانان مفيد باشد. بركاتي كه اين تلفن به همراه داشته، نه تنها زندگي من بلكه زندگي صدها نفر را تا به امروز دگرگون ساخته است. اگر من به جاي شما بودم نگاه گذرايي به مطالب كتاب مي‌انداختم و اجازه چاپ آن را صادر مي‌كردم!

آن روز، حدود هفت سال از آشنايي من با عزيز نادرالوجودي چون آقاي مجتهدي مي‌گذشت و طبعاً تشنه شنیدن مطالبي از اين دست بودم، خصوصاً كه سفارش اكيد آن مرد خدا را هميشه به خاطر سپرده بودم كه:
« فرصت‌ها را نبايد از دست داد.»

 

مردان خدا را نمي‌توان شناخت

 

مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حايري يزدي (1276-1355) پس از سال‌ها اقامت در عراق و كسب فيض از محضر علميا بزرگ در سال 1332 به اراك عزيمت كرد، و به هنگام ترك عراق 56 سال از عمر شريف ايشان مي‌گذشت.

چون اين ماجرا براي اين عالم بزرگوار در نجف اتفاق افتاده، مي‌توان حدس زد كه ايشان در آن زمان بيش از 40 سال داشته‌اند و اماراتي كه در اين ماجرا وجود دارد اين حدس را تقريباً تأييد مي‌كند.

از مرحوم حاج شيخ نقل شده است:
در ايام تحصيل در نجف اشرف، از مسأله خود سازي و تزكيه نفس نيز غافل نبودم و منتهاي آرزويم اين بود كه محضر يكي از مردان خدا را درك كنم. تا آنكه روزي به صورت كاملاً اتفاقي، يك نسخه خطي به دستم افتاد كه حاوي ادعيه برگزيده و برخي دستورالعل‌ها بود، و من مانند تشنه‌اي كه به سرچشمه زلالي رسيده باشد، با دقت به مطالعه آن پرداختم تا عطش ديرپاي خود را از معارف و نكات آموزنده‌اي كه داشت بر طرف كنم.

در يكي از صفحات آن نسخه خطي، شيوه ختم اربعيني تعليم  داده شده بود كه اگر كسي توفيق انجام اين عمل عبادي را به مدت چهل روز در ساعت معين و محل مشخص پيدا كند و به شرايط اين اربعين تماماً عمل نمايد، و در روز چهلم به هنگام سحر به حرم مطهر حضرت امير المؤمنان علي عليه‌السلام مشرف گردد، اوين كسي كه از حرف بيرون خواهد آمد از اولياي خدا است، بايد دامن او را بگيرد و خواسته‌هاي شرعي خود را با او در ميان بگذارد.

 

مطالب كامل را در ادامه مطلب مطالعه فرماييد


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 1:19  توسط بابك  | 

 

اين همه آموزش توپ !