كيست انسان

سلام دوستان ؛امروز مي خواهم نظرات خودم را در مورد رموز زندگي برايتان بيان كنم :
هزاران گهگشان ، راههاي شيري و ....همه اينها منظومه شمسي را تشگيل مي دهند …. ؛ اما كره زمين . شامل چه چيزهايي هست ؛ دريا ، كوه ، دشت ، گياهان ، حيوانات ،انسان و..... { آيا كره زمين دشت است ۀ آيا دشت كره زمين است ؟ } ولي انسان خود به تنهايي همه اينها را دارا مي باشد و شايد به همين دليل اشرف مخلوقات است .
خوب دقت كنيد ؛ خورشيد بدنتان كدام است ؛ درياي آن كدام ؟ و........ كداميك از قوانيني كه در جامعه به كار مي رود در مورد شما صادق نيست ؟ به همين علت است كه مي گويند از طبيعت درس بگيريم.
قانون طبيعت در بدن شما ، به طور كامل در جريان است وشما به تنهايي جهاني هستيد و جهاني در درون انسان نهفته است اگر بر اين راز فائق آيي بر رموز جهان خلقت دست خواهي يافت ! ! .....البته اينها مطالبي نيست كه با نوشتن و گفتن بتوان به آن دست يافت بلكه بايد به اشراق برسي و اين يك روشن بيني محض است ؛ بايد به اشراق برسي تا راز خلقت را درك كني .
از امروز به عنوان تمرين سه هفته با خودم قرار مي گذارم تا از طبيعت و قوانين آن درس زندگي بگيرم . اگر مشگلات را سنگ خارا فرض كنيم ، من همچون قطرات آب قطره قطره و به آرامي بر آن خواهم چكيد . اگر طوفان زندگي بر من وزيدن گرفت من به مثال نهالي خواهم شد و با انعطاف طوفان زندگي را از خود خواهم گذرانيد . اگر سردي زندگي به مثال يخ زندگي مرا منجمد كرده من همچون آفتاب با صبر و شكيبايي بر آن خواهم تابيد. از گنده خشك درخت درس مرگ را خواهم آموخت كه سختي و خشگي نشانه مرگ است ؛ پس انعطاف پذير بايد بود . از قانون جنگل درس قدرت خواهم گرفت كه در نظام طبيعت ضعيف محكوم به مرگ است . و از عقاب پير مردن را خواهم آموخت ! ! ! .
آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند
آري همه رموز جهان در تو است و اين بار امانتي است كه آسمان تحمل آن را ندارد و توي بي چاره بايد امانتدار اين بار عظيم باشي . ! اما آيا ما واقعاً رسم امانتداري را بجا مي آوريم . اين همه در اختيار تو است امّا توي بيچاره در خوابي ، هيچگس هم نمي فهمد كه در خواب است . اما دزد امانت را مي برد . مي آيند ، مجازات ميكنند كه چرا از دستش داده ! چرا مست شده . اما اين خودش مست نشده مستش كرده اند . آقا نزنيد اين مقصر نيست ؛ بياييد درمانش كنيد ، نجاتش دهيد . اين اختياردار خودش نيست ؛ شما هم اختيار دار خودتان نيستيد ، آقا شما خودتان هم مثل اين هستيد شما هم مست كرده ايد اما كسي نيست مستي شما را ببيند . يعني كسي نمي تواند ببيند . حالا اين امانت چه بوده ؟ اين امانت انسان است ! آري انسان هم امانت است ، هم امانت دار . انساني كه رازهاي بيكراني در او نهفته است . فرض كن طفلي مام گم گشته را در خيابان مي بينيد ، آيا او را ميگيريد ؛ مي زنيد كه چرا مامان را گم كرده اي يا دستش را مي گيري و پيش مامانش مي بري . اين كه خودش به عمد گم نشده است ؛ آقا اين طفل مام گم كرده است مزنيدش . او گناهي ندارد ، شما با زدنتان بر غربت او ميفزاييد. براي هوشياري بايد آزاد بود و آزاده . آزاد ، بايد زاده شود و از بند اسارت رهايي يابد ؛ ما كه غريبيم و در بند ما كه بنده ايم ؛ ما را چه به آزادي . بنده در بند است ؛ در بند تن ، چه ميدانم در بند هزاران كوفت و زهر مار ؛ آزاده بايد بند بگشايد و از نو زاده شود ؛ ما كه يك بار زاده شديم . يك بار مادر زاييده مان ؛ چه گلي به سر زديم كه اين بار از بند مادر طبيعت زاده شويم . ما در بنديم ؛ آن هم نه يك بند ، نه دو بند بلكه ........ها بند . بنده كه نمي تواند آزاد باشد . فقط اوست كه آزاد است ...... ؛ ميگويند زندگي نبرد است ، اما ما ميگوييم زندگي بازي است و هر كس مهره هايش را درست چيد برنده ميدان است . اما بعد ؟ ! .....بعد بايد وسائلش را جمع كند و برود خانه اش شايد خانه اي كه از آنجا به ميدان بازي آمده است . چه برنده ، جه بازنده بايد زاده شود . بهتر كه پيروز ميدان باشد ، امٌا چه مانعي دارد برنده ميدان نباشد ؟ مهم اين است كه در تولدي ديگر در بند نباشد ، آزاد باشد ؛ آزادمرد باشد . بله آقا مانعش اين است ؛ بايد برنده باشي تا بنده نباشي ؛ بازنده بايد حالا حالاها كلاس ببيند ، تمرين كند ؛ امتحان پس دهد ؛ شايد روزي بتواند برنده ميدان باشد ؛ شايد هم نتوانست !!! .
اگر خويشتن خويش را بشناسي و بداني اينجا زمين بازي و اين زندگي بازيي بيش نيست آنوقت است كه تحمل گشودن بندها برايت آسان مي شود .
ميپرسند آيا براي آزادي بايد مرد ! پس اين زندگي براي چيست ؟ بايد گفت : نه عزيز جان بميري و در بند باشي بنده اي ؛ اوّل بايد آزاد بود . مردن بنده شايد فقط او را از بند تن رهايي بخشد ولي مانند پرنده اي كه به قفس عادت كرده اگر رهايش كني باز به قفس بازخواهد گشت . ما در مورد ماهيت مردن ؛ اينكه خوب است يا بد اظهار نظر نمي كنيم ؛ و منظورمان از تولدي ديگر مرگ نيست ! اگر با مرگ بندها گسسته شوند ، خوب همه مي ميرند. بايد روحت آزاد باشد ؛ آزاد باشي از اين همه منها ؛ از اين همه بندها . دو روز زندگي است و دم غنيمت ...!... او دارد ؛من ندارم ؛ كاش من هم داشتم . ماشين آخرين سيستم ؛ خانه آنچناني ؛ لباس مد روز و قيم.......را ميگم. آقا من هم ميخواهم . نه اشتباه نكرديد ؛ همانها را ميگويم ماشين فلان مدل ، خانه ويلايي خوب با هزاران ناز و عشوه ولي در بند كه نمي شود ماشين سوار شد ؛ نمي شود از عشوه معشول كامياب شد ! & اول بايد آزاد بود و...........................................
آقا اين همه دم از آزاد و آزاده ميزني خوب بگو ما هم آزاد شويم . من گفتم ؛ همان اوٌل كلامم !! اگر در خانه كس است يك حرف . نه عزيز اين حرف نيست لحظه است . لحظه اي براي اين مرغ باغ ملكوت ؛ پير مغان ؛ قافيهَ انديشه و ..............
خوش نشين اي قافيه انديش من قافيه دولت تويي در پيش من
انساني كه در دولت هستي به قافيهٌ انديشه تشبيه شده ؛ يعني انديشه منظم ؛ نظم نه نثر . انديشه منظم شعر است و قافيه اول انسان...................................................................................................................
( ادامه ندارد ! . )
َ

